تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
ستاد برگزاری راهیان نور
راهیان نور
مطالبی که در پی می آید توضیح مناطق مورد بازدید کاروانهای راهیان نور بر اساس دستنوشته های یکی از زائران می باشد که این سفر را به عنوان کوچی زمینی برای عروجی آسمانی در نظر گرفته است.

امید است که مورد استفاده تشنه کامان حقیقت شهدا قرار گیرد.

+   سه شنبه نهم مرداد 1386 12:22  ستاد برگزاری راهیان نور | 

دوكوهه :

تو كوچ كرده اي تا به عروج برسي

                                                      پس بگذار مناطق را طوري مرور كنيم تا به عروج برسيم.

اگر بخواهم از دوكوهه بگويم مي توان نوشت پادگانيست مربوط به پيش از انقلاب كه در ابتدا در مالكيت ارتش بود. بعد از آغاز جنگ فرمانده تيپ محمد رسول ا... حاج احمد متوسليان آنرا به مدت ۷۲ ساعت جهت اسكان و آماده سازي نيروها, از ارتش امانت گرفت و اكنون پس از گذشت ۲۸ سال همچنان محليست براي آمادگي جهت حمله و نه حمله به دشمن برون بلكه به دشمن درون و نفس سركش و بدان تا عاشقي در جهان هست دوكوهه همان دو كوهه ۵۹ تا ۶۷ است.

اين سطرها عطش تو را از بين نمي برد پس بگذار آب حياتي را كه باعث زنده ماندن دوكوهه شده است به تو نيز نشان دهم حال در نوشيدنش مختاري.

دوكوهه پادگانيست در ۷ كيلومتري انديمشك و معراجيست به فاصله يك يا علي تا عرش.

داراي ساختمانهاي ۵ طبقه و حسينيه كه در قلب دوكوهه واقع شده است و بهتر بگويم خود قلب است. چه كسي از ياد مي برد كه آن حسينيه با آن وسعت حتي نمي توانست جسم رزمندگاني را كه براي نماز شب با آن همنشين مي شدند را در خود جاي دهد چه رسد به روح آنان.

مگر مي شود از ياد برد كه همت در همين پادگان آموزش نظامي ديد و از يك بسيجي ساده به فرماندهي لشكر رسيد و سپس پر كشيد.

مگر مي شود نديد هياهوي رزمندگان در ساختمانها را. خوب گوش كن. آن ساختمانهاي در حال فروريختن گويي قلب تو را نيز فرو مي ريزند.

شايد فرصت كم باشد ولي زمين صبحگاه را از دست نده. اگر در آنجا سر به سجده بگذاري هنوز صداي مرداني را مي شنوي كه هنگام صبح مي خوانند: (( اللّهْمُ اجًعُلْ صَباحَنا صَباحُ الْاَبْرارً )). در زمين صبحگاه آسمانِ شب صحنه هايي را به خود ديده است كه روز با همه غرورش از ديدن آنها محروم بوده است. شبهاي جمعه و دعاي كميل. شبهاي تاريك در بيابانهاي اطراف گردان تخريب و ناله هاي مردي در قبر.

 

توقع ندارم الان همه چيز را بفهمي

فقط جرئه اي از دوكوهه بنوش و مانند رزمندگان در دوكوهه آماده شو براي عمليات ؛

                                    هنوز معلوم نيست كه تو كجا به معراج مي روي . فكه ـ‌ طلائيه ـ هويزه . . .

 

 

+   سه شنبه نهم مرداد 1386 12:21  ستاد برگزاری راهیان نور | 

فكه:

حروف اين كلمه مرا ياد ؛

 

            فـكر كردن براي خدا 

 

                     كـلام و كردار براي خدا و

 

                                           هـمت و هميت براي خدا مي اندازد.

 

اگر در دوكوهه براي عمليات نتوانستي آماده شوي بدان كه فرصت كم است و فقط ۴ روز ديگر مانده. خيلي ها در دوكوهه آماده شدند و در فكه به دعوت معشوق خود لبيك گفتند. مثلاَ همين شهيد آويني يا شهيد مجيد پازوكي يا شهيد علي محمودوند يا ۱۲۰ شهيد يا شهداي والفجر مقدماتي يا . .يا . .يا . . . . . اينها را گفتم كه بداني مي شود. حتي بعد از جنگ هم مي شود, ولي لازمه اش آمادگي است.

اگر مي خواهي راجع به فكه بداني از رملها سوال كن .

از آنها بپرس چگونه رزمندگان از شدت عطش و جراحتها شنهاي داغ را كنار مي زدند و صورت خود را بر رطوبت شنها مي گذاشتند؟

بپرس چگونه در شب عمليات والفجر مقدماتي وقتي ميدان مين باز نشد بدن بچه هاي تخريب معبر شد براي عبور گردان؟

بپرس چگونه در اين بيابان كانال گردان كميل هرگز اشغال نشد و شير مردان گردان كميل تا آخرين نفس ايستادند؟ بهتر بگويم تا آخرين نفر.

سراغ استخانهاي آن ۳۰۰ شهيد را كه هنوز پيدا نشده اند از رملها بگير, شايد به تو نشان دهند.

از رملهاي مقتل ۱۲۰ شهيد بپرس چرا در اين بيابان خشك و سوزان در آنجا نيزاري سبز شده و آب در زير آن جريان دارد؟

در فكه بايد دلت را به باد بسپاري. اگر خوب دل بدهي باد با تو صحبت مي كند. راستي مي داني در فكه فاصله تو با كربلا از مناطق ديگر كمتر است. (( اين باد بوي كربلا دارد. ))

 

سعي كن از اين ديار به سادگي گذر نكني. همه چيز را نمي شود در غالب كلمات بيان كرد.

 

                                     اما نگران نباش هنوز چند منزل ديگر مانده ,

 

                                                                 مراقب باش جا نماني.

 

+   سه شنبه نهم مرداد 1386 12:17  ستاد برگزاری راهیان نور | 

طلائيه :

 

اينجا منزلگاه چهارم است. سه روز ديگر مانده . . . .

                                                        سعي كن به كاروان كربلا برسي.

راه كاروان كربلا از ميان تاريخ مي گذرد و هر كس به نداي سرور شهيدان لبيك گويد به اين كاروان مي پيوندد. 

   

و تو ببين كه در كجاي راه قرار داري.

 

وقتي اسم طلائيه را مي شنوم ناخداگاه ياد جزيره مجنون و هورالعظيم مي افتم. ياد عمليات خيبر و بدر.

مگر مي شود ياد خيبر افتاد و از سردار آن ياد نكرد. سردار خيبر را مي گويم حاج همت. مگر مي شود از خيبر گفت و از فرمانده رشيد لشكر ۱۰ حاج حسين خرازي يادي نكرد.

چطور امكان دارد بياد بدر بيفتي ولي باكري را فراموش كني.

اسم طلائيه را بياوريم ولي از شهيدان سه راه شهادت چيزي نگوييم.

راستي شما مي توانيد تصور كنيد در يك متر مربع چند گلوله خمپاره مي تواند به اصطلاح زمين را شخم بزند. يك گلوله, دو گلوله, پنج گلوله, ده گلوله, چرا از آنهايي كه در خيبر بودند سوال نمي كنيد.

من از همت گفتم. همت هم از سرورشهيدان مي گفت. فيلم سخنرانيهايش هست. وقتي بر سر فرماندهان گردان و گروهان فرياد مي زند و با جديت در حين توجيه عمليات, از كار كردن و جنگيدن و اخلاص براي خدا مي گويد.

آنهايي كه با او بودند خوب يادشان هست كه همت هميشه از شهيد شدن مانند امام حسين (ع) صحبت مي كرد.

و طلائيه محل عمل كردن بود. سه راه شهادت انتخاب شده بود و تركش گلوله توپ كه كار خنجر شمر را كرد و همت به آرزويش رسيد.

 

                  او مانند امامش بي سر خدا را ملاقات كرد.

 

تو نيز سعيت را بكن و

 

                      منتظر باش.

                                                              منتظر وعده گاه . . .

                          بدان كه تو را نيز كربلايي هست اگر دلداه باشي.

                               پس مراقب باش.

 

+   سه شنبه نهم مرداد 1386 12:15  ستاد برگزاری راهیان نور | 

شلمچه :

 

               فقط امروز مانده و فردا

 

           راستي سعي كن شب را از دست ندهي. بنده را هم در نماز شبت دعا كن.

 

                      امشب شب حنابندان براي توست,

 

                              داستانش را از راوي كاروان حتماً بپرس.

 

عراق از اين نقطه حمله را آغاز كرد. آنها آنقدر استحكامات و موانع در اين سرزمين طراحي كرده بودند كه هرگز تصور عملياتي را در اين منطقه نمي كردند. اما آنها فراموش كردند كه سلاح ايمان و تكبير ا... اكبر مافوق تمام تجهيزات آنان است.

شلمچه جائيست كه بايد با ادب وارد شويد زيرا به واقع هر كجا كه قدم مي گذاري در آنجا خوني بر زمين ريخته شده و شهيدي افتاده.

در مورد شلمچه همين بس كه شهيد علمدار مي گفت:

اگر كل مناطق كربلا باشد, شلمچه به مانند گودال قتلگاه است.

شلمچه قداستش را از كربلاي ۵ دارد. شايد هم از خود كربلا. خون امثال دقايقي ها, خرازي ها, شهيد اميني ها و خيلي هاي ديگر.

شلمچه يادآور غربت و مظلوميت است. شلمچه هنوز هم بوي اجساد تكه تكه شهيدان را مي دهد.

هنوز وقتي به دشت نگاه مي كني تانكهاي دشمن را مي بيني. گويي هر كدام از آنها ماموريت دارند تا يكي از رزمندگان را به آرزويش برسانند.

به آن سمت نگاه كن. خوب نگاه كن. در حاليكه سرش توسط گلوله تانك از بدنش جدا شده ولي هنوز جان در بدن دارد و مي دود.

 حتماً خاكش را بو كنيد.

بقول شهيد علمدار: خاك شلمچه همان بوي خاك چادر حضرت زهرا (س) را مي دهد.

در كربلا ۵ علاوه بر باز شدن معبر در قلب دشمن يك دروازه بزرگ هم به سوي معراج باز شد و خيلي ها توانستند عروج كنند. مي توانيد تعدادشان را از راوي كاروان بپرسيد.

 

الان آن دروازه تبديل به معبري باريك شده

 

                      اما هنوز بسته نشده.

 

                      سعي كن مسيرش را پيدا كني و تو نيز از قافله جا نماني.

 

                                

+   سه شنبه نهم مرداد 1386 11:26  ستاد برگزاری راهیان نور | 

خرمشهر :

 

                  تو در آخرين منزلي

 

خرمشهر

                          خونين شهر

 

                                 فرصت كم است.

 

خرمشهر را مي شود به تعبيري اولين معراج دانست. در آن ۴۵ روز . . . . . .

حتماً داخل كوچه ها و خيابانها قدم بزن. هنوز مي تواني خانه هاي نيمه ويران را درون كوچه ها ببيني.

تمام اين خانه ها نشانه هايي از ايستادگي و مقاومت بر روي خود دارند.

خرمشهر را تو تصور نكن شهريست در زمين بلكه خرمشهر نيز نتوانست دوري مردانش را تحمل كند و با آنها به معراج رفت. خرمشهر شهريست در بهشت با مرداني كه هنوز در مسجد جامع آن نماز مي خوانند.

هر كوچه و هر خانه شاهد روزهايي بودند كه ديگر زمين به خود نخواهد ديد. اين خانه ها و كوچه ها خاطراتي دارند كه تابحال براي هيچكس بازگو نكرده اند. تو اگر گوش باشي آنها براي تو زبان مي شوند.

آنها شاهد مرداني چون بهنام محمدي, حسين فهميده, محمودي, جهان آرا و . . . . . بودند.

چطور مي شود باور كرد صدامي كه مي خواست يك هفته اي به تهران برسد فقط پشت دروازه هاي خرمشهر ۴۵ روز در گِل ماند. تصور نكنيد آنها بدون پيش بيني امكانات و تجهيزات آمدند.

 

ولي يك چيز پيش بيني نشده بود. « ايمان »

 

ايمان سلاحي بود كه توانست ۳۰۰ نفر را در مقابل ۳ لشكر مجهز عراق ۴۵ روز نگه دارد.

حال بعد از ۴۵ روز همنشيني با ابرار ناگهان خرمشهر مجبور به تحمل كردن اشرار زمان مي شود. آنهم براي ۱۹ ماه.

تصور كنيد در مدت اشغال, خرمشهر چقدر دلتنگ رزمندگان و نمازهايشان بود. كارون هم حتي با آن وسعتش دلش براي زمزمه ها و مناجاتهاي نيمه شب شهيدان تنگ شده بود.

عاقبت دعاهاي شهر مستجاب شد. سوم خرداد ۶۱. عمليات الي بيت المقدس. از همه بيشتر خود خرمشهر از فتح كردنش در سوم خرداد خوشحال شد.

اگر تا كنون چيزي نشنيده اي از خانه هاي خرمشهر بخواه كمكت كنند.

                 

                        قداست اين خانه ها كمتر از شهدايش نيست.

 

       خدا كند فردا حسرت اين روزها را نخوريم. مثل بازماندگان جنگ . . . . .

 

+   سه شنبه نهم مرداد 1386 9:17  ستاد برگزاری راهیان نور | 

اروند :

 

          ديگر وقتي نمانده

 

                      اگر الان دل به دريا نسپاري, شايد ديگر فرصتي پيش نيايد.

                            

                                        الان بايد تصميم بگيري.

 

الان به اروند رسيده ايم. در اروند انسان به ياد نينوا مي افتد.

نميدانم به خاطر آب و هواي آن است. به خاطر آب دجله و فرات است كه اروند از آنها جان مي گيرد. به خاطر شهدايش. به خاطر نيزارهايش يا شايد بخاطر نخلها آنهم نخلهاي سر جدا.

با نگاه كردن به نخلها مي شود حدس زد كه در والفجر ۸ اينجا چه خبر بوده.

اروند آنقدر مطلب دارد كه نمي دانم از كجايش بگويم.

از ۷۰۰ مرتبه شناسايي قبل از عمليات يا از ۳۰۰۰ غواصي كه به عنوان خط شكن در نيمه شب از اروند گذشتند.

از رمز عمليات كه يا زهرا (س) بود بگويم يا از تركشهايي كه به پهلو و بازو و صورت شهدا خورده بود.

از باريدن باران در شب عمليات بگويم يا اشكهاي نيمه شب رزمندگان در اين نخلستانها.

از عمق موانع آبي خاكي عراق بگويم يا از غواصي كه براي رد شدن نيروها, روي سيم خاردار خوابيد.

از مسجد فاو بگويم يا از بيمارستان فاطمه الزهرا (س) ويا از روزهاي آخر كه همه جا بوي سيب و شكلات مي داد. با اين تفاوت كه اين سيبها و شكلاتها خوردني نبودند و فقط بو كردني بودند و كشنده.

از همت بچه هاي جهاد بگويم يا از رذالت هلي كوپترهاي نيروهاي امريكايي.

از اسكله فاو بگويم يا از كارخانه نمك يا از تانكهاي جاده بصره.

از عصبانيت دنيا نسبت به اين پيروزي بنويسم يا از ۷۵ روز مقاومت خونين در فاو.

من فقط به نكات اشاره كردم حال تو خود اگر جوياي حقيقتي اين گوي و اين ميدان. به سادگي از مناطق گذر نكن. سعي كن حتماً بفهمي در آن ۸ سال طلائي در اين زمين چه اتفاقاتي افتاده.

 

سفر ما رو به پايان است.

 

نمي دانم در كجاي مسير هستي, فقط كوچ كرده اي يا به عروج هم رسيده اي. اما در هر كجاي مسير كه هستي مي خواهم رمز عروج را به تو بگويم. و آن فقط اين جمله است:

 

« در هر كجا و هر زماني كه هستي وظيفه ات را بشناس و به آن عمل كن.»

 

فراموش نكن كه شهدا وظيفه شان را شناختند و با خون خود به آن عمل كردند.

 

 حالا نوبت من و توست.

 

              «يا علي, التماس دعا»

 

 

+   سه شنبه نهم مرداد 1386 8:18  ستاد برگزاری راهیان نور | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ پایگاهیست جهت اطلاع رسانی و تبادل نظر پیرامون اردوهای راهیان نور بویژه در حوزه جوانان و دانشجویان.
امید است با توکل بر خدا و یاری شهدا سایت این ستاد بزودی راه اندازی گردد.

نوشته های پیشین
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته دوم مرداد 1386
بهمن 1387
دی 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
راهنمای مناطق عملیاتی استان خوزستان
فراخوان
توضیح مناطق
عملیاتها
راویان نور
ستاد برگزاری راهیان نور
پیوندها
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
سایت جامع دفاع مقدس
راهیان نور
خبرگزاری رجا
سربازان گمنام حضرت مهدی (عج)
 

 RSS

POWERED BY
setade rahian

طراح قالب
ستاد برگزاری راهیان نور

 
این قسمت جهت اطلاع رسانی درخصوص برگزاری اردوهای راهیان نور در نظر گرفته شده است. شما نیز اطلاعات خود را برای ما ارسال کنید تا علاقه مندان بتوانند با شما همراه شوند.